تبليغاتX
~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

~ درون یخ زده ی من...!؟ ~


به مغزم گویی دستی فشار می آورد

و

قلبم را دستان دیگری از هم می درد.

زبانم 360 درجه به درون گلویم می پیچد

و

نفسهایم به شمردنی انگشتان دست می رسد.

وقتی که تنها می خواهم به تو

یک کلمه بگویم :

نه!

_________________________________________

پ.ن : پس از 107 روز خالی از زندگی بازگشته است.

پ.ن: Z : i really wantto have ya back Flora, plz just say, yes

پ.ن: -sigh-

پ.ن: ضعیفم؟


+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت16:17توسط فلورا | |



حقیقت ها از دهان تو

نرسیده به گوش من زهر شدند.

مانند عموی هملت

زهر را به گوشم ریختی

و قلبم را بی دفاع در قفس تنگ سینه ام

با اسید زهرت تکه تکه کردی...

پس از آن شب

هر چقدر تکه ها را بالا می آورم

اما

اسید حرفها و خاطراتت مانند قدرتی جاودانه و شکست ناپذیر

همچنان مرا در خود حل می کند,

هر روز...

هر ساعت...

هر دقیقه...

گفته بودم روزی ناپدید خواهم شد.

____________________________________

پ.ن: I'm back. ( من برگشتم)

پ.ن: قبل از آنکه ترکم کنی, ترکت کردم.



+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت16:58توسط فلورا | |



here is closed for a while

or

maybe for ever.


اینجا برای یه مدت

یا

احتمالا برای همیشه بسته است.

_____________________________

پ.ن: ز من بگذر که من مرغی اسیرم...

پ.ن: احساس خالی بودن می کنم.انگیزه ام منجمد شد.

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت13:24توسط فلورا | |



تمام کره ی زمین را

بدنبالت دویدم

شمال گفت :یک روز است که رفته.

جنوب گفت: صبح حرکت کرد.

غرب گفت: 5 سال اینجا زندگی می کرد.

شرق گفت: هرگز در اینجا نماند.

پیدایت نکردم.

به تو هرگز نرسیدم.

آخر...

فراموش کرده بودم زمین به دور خودش می چرخد.

_______________________________________

پ.ن: دفعه ی بعد در آسمان ردت را پیدا می کنم.

پ.ن: امروز بیست ساله شدم.

پ.ن: هیچ سوالی پاسخ قطعی ندارد.

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت23:50توسط فلورا | |