|
به مغزم گویی دستی فشار می آورد و قلبم را دستان دیگری از هم می درد. زبانم 360 درجه به درون گلویم می پیچد و نفسهایم به شمردنی انگشتان دست می رسد. وقتی که تنها می خواهم به تو یک کلمه بگویم : نه! _________________________________________ پ.ن : پس از 107 روز خالی از زندگی بازگشته است. پ.ن: Z : i really wantto have ya back Flora, plz just say, yes پ.ن: -sigh- پ.ن: ضعیفم؟
حقیقت ها از دهان تو نرسیده به گوش من زهر شدند. مانند عموی هملت زهر را به گوشم ریختی و قلبم را بی دفاع در قفس تنگ سینه ام با اسید زهرت تکه تکه کردی... پس از آن شب هر چقدر تکه ها را بالا می آورم اما اسید حرفها و خاطراتت مانند قدرتی جاودانه و شکست ناپذیر همچنان مرا در خود حل می کند, هر روز... هر ساعت... هر دقیقه... گفته بودم روزی ناپدید خواهم شد. ____________________________________ پ.ن: I'm back. ( من برگشتم) پ.ن: قبل از آنکه ترکم کنی, ترکت کردم.
here is closed for a while or maybe for ever. اینجا برای یه مدت یا احتمالا برای همیشه بسته است. _____________________________ پ.ن: ز من بگذر که من مرغی اسیرم... پ.ن: احساس خالی بودن می کنم.انگیزه ام منجمد شد.
تمام کره ی زمین را بدنبالت دویدم شمال گفت :یک روز است که رفته. جنوب گفت: صبح حرکت کرد. غرب گفت: 5 سال اینجا زندگی می کرد. شرق گفت: هرگز در اینجا نماند. پیدایت نکردم. به تو هرگز نرسیدم. آخر... فراموش کرده بودم زمین به دور خودش می چرخد. _______________________________________ پ.ن: دفعه ی بعد در آسمان ردت را پیدا می کنم. پ.ن: امروز بیست ساله شدم. پ.ن: هیچ سوالی پاسخ قطعی ندارد.
|
About![]()
بنگ!
Home
|